سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
گویای خاموش - چهارده آسمان...

چهارده آسمان...
   1   2   3   4      >

 


به نام خدای رحمن و رحیم


سلام


---------------


راستش نمی دونم چقدر اون تصویر در سریال امام رضا علیه السلام مستند بوده، اما وقتی دیدمش یهو دلم لرزید...


وقتی که امام در راه مدینه به مرو به جماعتی رسیدن که به استقبالشون اومده بودن، ایشون از اسب پیاده شدن و خودشون با آغوش باز به سمت مردم رفتن...


و من در این فکر فرو رفتم که وقتی ما هم می ریم پابوسشون، آیا این طور با آغوش باز میان به استقبالمون؟...


 


یا امام رئوف...


نزدیک به دو ساله که توفیق زیارتتون نصیبم نشده...


آقا بطلب...
بغضی در گلو دارم که فقط خودت می تونی آرومم کنی...


دلم برای صحن و سرای حرمت تنگ شده... برای اون گوشه ی امن روبروی ضریح.. که خیره بشم به اون منظره ی بهشتی و نفس بکشم...


السلام علیک یا علی بی موسی الرضا...



[ چهارشنبه 20/2/91 ] [ 12:7 صبح ] [ گویای خاموش ]

 


به نام خدای رحمن و رحیم


سلام


------------


یادمه بچه تر که بودم، یه مجموعه کتابی بود در مورد معصومین (ع)، و هر جلدش درباره ی یکی از این بزرگواران


که من البته فقط دو سه جلدش رو داشتم


یکیش در مورد حضرت زهرا (س) بود..


یادمه اون جایی که داشت لحظات بعد از شهادت حضرت زهرا (س) رو وصف می کرد، و حال حضرت علی (ع) رو...


آخ که همیشه از خوندنش چقدر دلم می شکست...


چقدر غم انگیز تنهایی و مظلومیت علی (ع) رو وصف کرده بود...


هر وقت می خوندمش وجودم پر می شد از غصه و جیگرم می سوخت برای علی...


چقدر سوزناک گفته بود از تنهایی علی...
از تنها موندن و غربت علی بعد از زهرا...



ای تاج سر عالم و آدم زهرا
از کودکیم دل به تو دادم زهرا


آن روز که من هستم و تاریکی قبر
جان حسنت برس به دادم زهرا...


-------------


پ.ن.1.
شهادت بانوی دو عالم، یاس نبی (ص)، حضرت فاطمه ی زهرا (س) رو به معصومین (ع) خاصه به حضرت علی.. و به فرزندش حضرت مهدی (عج)، و به همه ی جهانیان تسلیت عرض می کنم...


پ.ن.2.
حیف که نه اسم اون کتاب یادمه و نه الآن اهوازم که از روی خودش اون قسمت رو بنویسم...


راستش رو بخواید اگرم اهواز بودم ممکن بود جرأت نکنم بخونمش...
آخه می ترسم اون دل شکسته شدن به خاطر پاکی کودکیم بوده باشه...
می ترسم الآن اگه بخونمش دیگه دلم اون طوری نشکنه..
اون وقته که همین یه ذره امیدی هم که به خودم دارم نا امید می شه...


خدایا...
به حق بانوی دو عالم، دلم رو از این همه سیاهی نجات بده...
نذار روز قیامت حسرت شفاعتشون...


پ.ن.3.
برای بیماران هم دعا کنیم...


خدایا.. به حق پهلوی شکسته ی زهرا...


[ سه شنبه 5/2/91 ] [ 3:15 صبح ] [ گویای خاموش ]

 


به نام خدای رحمن و رحیم


سلام


------------


 


باز اومدم آبروداری کنی


برای دردم تو یه کاری کنی


بهت بگم از همه دل بریدمو


تموم مردونگیاتو دیدمو


باز اومدم تا که بگم


دار و ندارم! صبر و قرارم!


گره افتاده به کارم...


 


سلام آقا.. سلام خدای احساس


درمون درد من حضرت عباس...


صد دفعه گفتم و دوباره می گم


آقای من آقای خوب دنیاس


اون هنوزم فکر یه قطره آبه


به فکر اون بچه ایه که خوابه


به فکر اونیه که از تشنگی


لباش ترک خورده حالش خرابه


 


سلام آقا.. سلام خدای احساس


درمون درد من حضرت عباس


صد دفعه گفتم و دوباره می گم


آقای من آقای خوب دنیاس


 


عموی بچه ها نجاتم بده...


یه قدری مهربونی یادم بده


سایه تو از روی سرم بر ندار


صدات که می زنم جوابم بده


 


خدای احساس نجاتم بده...


حضرت عباس جوابم بده...


 



 


پ.ن.


شعر: قسمت هایی از «خدای احساس»
با صدای محمد علیزاده


[ پنج شنبه 24/1/91 ] [ 6:49 عصر ] [ گویای خاموش ]

 


به نام خدای رحمن و رحیم


سلام


عاشورای حسینی رو تسلیت عرض می کنم.
ما رو هم از دعا فراموش نکنید..


------------


1)


مرد صالح و اهل خیرى در کربلا زندگى میکرد که فرزندش مرض سختى مى گیرد، هر چه حکیم و دوا مى کند نتیجه اى نمى گیرد، آخرالامر متوسل به ساحت مقدس ((حضرت قمربنى هاشم ابوالفضل العباس (ع ))) مى شود.
فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح مى بندد و مى گوید: ((یا ابوالفضل )) من دیگه از معالجه اش خسته شدم هر جا که بردمش جوابم کردند، ((تو باب الحوائجى و از خدا شفاى این بچه را بخواه ...))
صبح روز بعد یکى از دوستانش پیش او میآید و میگوید: براى شفاى بچه ات دیشب خواب دیدم ، گفت : چه خوابى دیدى ؟گفت : خواب دیدم که ((آقا قمر بنى هاشم (ع ) براى شفاى فرزندت دعا میکرد و از خدا شفاى او را مى خواست .))
در این بین ملکى از طرف ((رسول خدا (ص ))) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت : ((حضرت رسول خدا (ص ))) مى فرماید: عباسم درباره شفاى این جوان شفاعت نکن ، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده .
حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول الله بفرمائید: عباس بن على سلام مى رساند و مى گوید: به وسیله شما از خدا تقاضاى شفاى این مریض را مى کنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید.
ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت .
که اجل او رسیده .
باز ((آقا قمربنى هاشم (ع ))) سخنان خود را تکرار فرمود، این گفتگو سه مرتبه تکرار شد. مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را میزد ((آقا ابوالفضل (ع ))) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگوئید مرا ابوالفضل مى گویند: مگر خداوند مرا باب الحوائج نخوانده است؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمى شناسند؟
مردم بخاطر این اسم به من متوسل مى شوند و بوسیله من شفاى مریض هایشان را از خدا مى خواهند حالا که اینطور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوائج نخوانند.
تا این پیام به ((حضرت پیغمبر (ص ))) رسید حضرت تبسمى نمود و فرمود: ((برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوائجى و براى هرکس که میخواهى شفاعت کن و خداوند متعال ببرکت تو این بچه را شفا فرمود.


شخصیت حضرت ابوالفضل (ع )، 53 .


منبع



2)


سال هاست ازتون خواستم و...
به عدد چهارده معصوم، چهارده سال گذشته...
یادتونه اون وقتا با چه امیدی بهتون التماس می کردم؟
هی نشد و نشد و نشد...
سال ها گذشت و هرسال...
قبول، من بی لیاقتم... من روسیاهم... من...


اما به هرحال شما باب الحوائجی...


می دونم اینم از ایمان کممه... اما می بینید که این دو سه ساله دیگه با اون امید قبلی التماستون نمی کنم...
آخه دلم شکسته... 


آخه خیلی درد داره آدم از باب الحوائج حاجتشو نگیره...


به خدا خیلی درد داره... تحمل این درد رو ندارم دیگه... به حسینت قسم تحملش رو ندارم...


امسال خودت دلم رو دل کن...
امسال دلم التماس باحال و امیدوار می خواد...
امسال دلم...


امسال نشونم بده که باب الحوائجی...
به حق بیمار کربلا...



3)


توی این افکار بودم که چند دقیقه ای برای کاری رفتم پیش کوه صبرم.. مادرم...
گفتم الهی که همین امشب خدا.....


نمی دونم لحنم به اندازه ی کافی امیدوار نبود، یا شایدم خدا به دلش انداخت که قسمتی از این آیات رو برام بخونه:


لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون 
((از نسیم رحمت الهى ناامید نشوید، که از رحمت خدا جز کافران ناامید نمى شوند.))  
یوسف ، آیه 87.



و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون 
((جز گمراهان چه کسى از رحمت پروردگار خود ناامید مى شود؟))  
سوره حجر، آیه 56.


4)


یا باب الحوائج...
همچنان امیدوارم...
شاید هنوز دلم به اندازه ی کافی نشکسته...
شاید هنوز دلم دل نشده...
شاید تا حالا با اون اخلاصی که باید و شاید ازت نخواستم...


اما بیا و تو باب الحوائج بودنت رو نشون بده...
به حق حسینت!


[ سه شنبه 15/9/90 ] [ 4:15 صبح ] [ گویای خاموش ]

 


به نام خدای رحمن و رحیم


سلام


-------


نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد


ناشر حکم ولایت به ولی می نازد


گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی


عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد




---------------------


حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین، علی (ع) سرودند که شاه بیت آن این بود:


حاجب اگر محاسبه ی حشر با علیست


من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!


همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب (ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند:


اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم!
حاجب عرض می کند:
یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست!


حضرت علی(ع) می فرماید پس بیت آخرت را اینگونه بنویس: 


حاجب اگر محاسبه ی حشر با علیست


شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن...


برگرفته از این جا
---------------------


روز عید غدیرخم از شریف ترین اعیاد امت من است.
پیامبر اکرم(ص)
 


عید سعید غدیر بر جهانیان مبارک باد!


---------------------
پ.ن.
خدایا!
می دونی که امسال چه عیدی ای ازت می خوایم...
خدایا، چشم امید داریم به لطف و کرمت...
خودت دستش، و دست همه مون رو بگیر...


[ سه شنبه 24/8/90 ] [ 3:35 صبح ] [ گویای خاموش ]
   1   2   3   4      >
درباره وبلاگ

گویای خاموش[13]
دو عالم آسمان را هفت خوانند... ولیکن آسمان من «دو هفت» است...
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 13
کل بازدیدها: 2222